بیا که در غم عشقت مشوشم بیتو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بیتو
در این شعر، شاعر از درد فراق و غم عشق صحبت میکند. او به معشوقش میگوید که بدون او چه اندازه ناراحت و دلتنگ است. شبها به خاطر دوری او ناله میکند و روزها احساس آتش سوزانی دارد. شاعر از معشوقش میخواهد که به نزد او بیاید و از او میخواهد که او را خوشحال کند، اما پاسخ معشوق این است که او نیز بدون شاعر خوشحال نیست. این اشعار بیانگر عمق احساس و نیاز به معشوق در زندگی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیا که در غم عشقت مشوشم بیتو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بیتو
شب از فراق تو مینالم ای پریرخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بیتو
دمی تو شربت وصلم ندادهای جانا
همیشه زهر فراقت همی چِشَم بیتو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بیتو
پیام دادم و گفتم «بیا خوشم میدار»
جواب دادی و گفتی که «من خوشم بیتو»