من از دست کمانداران ابرو
نمییارم گذر کردن به هر سو
این شعر به زیبایی و جذابیت دختری اشاره دارد که شاعر تحت تأثیر او قرار گرفته است. او از چشمان و ابروان کماندار دختر سخن میگوید که نمیتواند به راحتی از کنار او عبور کند. شاعر چشمانش به روشنایی حیران مانده و به زیباییهای او وصف میکند، از جمله لبان سرخ و زلفهای سیاهش. او همچنین به ویژگیهای خاص او اشاره میکند که دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد و از حسرت و درد عاشقی صحبت میکند. در نهایت، شاعر از درد و رنج عشق خود میگوید و به تحمل جفای معشوقش تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من از دست کمانداران ابرو
نمییارم گذر کردن به هر سو
دو چشمم خیره ماند از روشنایی
ندانم قرص خورشید است یا رو
بهشت است این که من دیدم نه رخسار
کمند است آن که وی دارد نه گیسو
لبان لعل چون خون کبوتر
سواد زلف چون پر پرستو
نه آن سرپنجه دارد شوخ عیار
که با او بر توان آمد به بازو
همه جان خواهد از عشاق مشتاق
ندارد سنگ کوچک در ترازو
نفس را بوی خوش چندین نباشد
مگر در جیب دارد ناف آهو
لب خندان شیرینمنطقش را
نشاید گفت جز ضحاک جادو
غریبی سخت محبوب اوفتادهست
به ترکستان رویش خال هندو
عجب گر در چمن برپای خیزد
که پیشش سرو ننشیند به زانو
و گر بنشیند اندر محفل عام
دو صد فریاد برخیزد ز هر سو
به یاد روی گلبوی گلاندام
همه شب خار دارم زیر پهلو
تحمل کن جفای یار سعدی
که جور نیکوان ذنبیست معفو