نشان بخت بلند است و طالع میمون
علی الصباح نظر بر جمال روزافزون
این شعر درباره عشق و زیبایی است که به مانند شمع و پروانه میسوزد. شاعر به توصیف جمال محبوب خود میپردازد و میگوید که عشق او چنان عمیق است که حتی مجنون در عشق لیلی سوخت، اما لیلی بر او دل نسوخت. شاعر نگران است که توصیف زیبایی محبوبش به سختی امکانپذیر است و احساس میکند که هر چقدر هم سخن بگوید، عشق درونی او از بیان خارج نمیشود. در انتها، او اشاره میکند که عشق و خیالات وصال محبوب از ذهنش بیرون نمیرود، حتی اگر جفا و رنج را تحمل کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشان بخت بلند است و طالع میمون
علی الصباح نظر بر جمال روزافزون
علی الخصوص کسی را که طبع موزون است
چگونه دوست ندارد شمایل موزون؟
گر آبروی بریزد میان انجمنت
به دست دوست حلال است اگر بریزد خون
مثال عاشق و معشوق شمع و پروانهست
سر هلاک نداری، مگرد پیرامون
بسوخت مجنون در عشقِ صورتِ لیلی
عجب که لیلی را دل نسوخت بر مجنون
چگونه وصف جمالش کنم؟ که حیران را
مجال نطق نباشد که بازگوید چون
همین تغیُر بیرون دلیل عشق بس است
که در حدیث نمیگنجد اشتیاق درون
اگر کسی نفسی از زمان صحبت دوست
به مُلک روی زمین میدهد زهی مغبون
سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
حدیث دلبر فتان و عاشق مفتون
جفای عشق تو چندان که میبرد سعدی
خیال وصل تو از سر نمیکند بیرون