ای روی تو راحت دل من
چشم تو چراغ منزل من
شاعر در این شعر به عشق و محبتش اشاره میکند و میگوید که چهره معشوق برای او آرامشبخش است و چشمهایش نور و روشنی بخش زندگیاش هستند. محبت او مانند آب در گلش جاری است و باعث شادیاش میشود. معشوق را بخت خوشی میداند و میگوید بدون او هیچ چیز در زندگیاش ارزش ندارد. احساس میکند معشوق در هر لحظه و مکانی در مقابل او حاضر است و غم خود را پنهان نگه میدارد. او حسرت و افسوس را پس از جدایی از معشوق تجربه میکند و میافزاید که در هر جمع و محفلی، یاد او وجود دارد. در پایان، شاعر به احساسات عمیقاش اشاره میکند و میگوید هیچکس را به خاطر احساساتش مجازات نکند، زیرا او خود کشندهی عشقش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای روی تو راحت دل من
چشم تو چراغ منزل من
آبیست محبت تو گویی
کآمیختهاند با گِل من
شادم به تو مرحبا و اهلا
ای بخت سعید مقبل من
با تو همه برگها مهیاست
بی تو همه هیچ حاصل من
گویی که نشستهای شب و روز
هر جا که تویی مقابل من
گفتم که مگر نهان بماند
آنچ از غم توست بر دل من
بعد از تو هزار نوبت افسوس
بر دور حیات باطل من
هر جا که حکایتی و جمعی
هنگامهٔ توست و محفل من
گر تیغ زند به دست سیمین
تا خون چکد از مفاصل من
کس را به قصاص من مگیرید
کز من بحل است قاتل من