گواهی امین است بر درد من
سرشک روان بر رخ زرد من
این شعر بیانگر درد و رنج عاشق است که به محبوبش شکایت میکند. شاعر به محبوبش میگوید که گواه درد و غم اوست و اشکهایش بر چهره زردش جاری است. او از گل نازپرورده خود میخواهد که دردی که فراغ او به همراه دارد را تحمل کند. شاعر به محبوبش میگوید که هیچکس از آتش عشق او باخبر نیست و این تنها درد و رنج اوست. او خود را در خور بندگی نمیداند و از کسی که او را طرد کرده است، گله دارد. در پایان، از محبوبش میخواهد که او را ببخشد و رحمت خود را شامل حالش کند، چرا که او دردی را که او دارد میخواهد، اما درد او نمیتواند از رحمت محبوبش جدا باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گواهی امین است بر درد من
سرشک روان بر رخ زرد من
ببخشای بر ناله عندلیب
الا ای گل نازپرورد من
که گر هم بدین نوع باشد فراق
به نزد تو باد آورد گرد من
که دیدهست هرگز چنین آتشی
کز او میبرآید دم سرد من
فغان من از دست جور تو نیست
که از طالع مادرآورد من
من اندر خور بندگی نیستم
وز اندازه بیرون تو در خورد من
بداندیش نادان که مطرود باد
ندانم چه میخواهد از طرد من
و گر خود من آنم که اینم سزاست
ببخش و مگیر ای جوانمرد من
تو معذور داری به انعام خویش
اگر زلتی آمد از کرد من
تو دردی نداری که دردت مباد
از آن رحمتت نیست بر درد من