غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۱

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سهل باشد به ترک جان گفتن

ترک جانان نمی‌توان گفتن

۲

هر چه زان تلخ‌تر بخواهی گفت

شکرین است از آن دهان گفتن

۳

توبه کردیم پیش بالایت

سخن سرو بوستان گفتن

۴

آن چنان وهم در تو حیران است

که نمی‌داندت نشان گفتن

۵

به کمندی درم که ممکن نیست

رستگاری به الامان گفتن

۶

دفتری در تو وضع می‌کردم

متردد شدم در آن گفتن

۷

که تو شیرین‌تری از آن شیرین

که بشاید به داستان گفتن

۸

بلبلان نیک زهره می‌دارند

با گل از دست باغبان گفتن

۹

من نمی‌یارم از جفای رقیب

درد با یار مهربان گفتن

۱۰

وان که با یار هودجش نظر است

نتواند به ساربان گفتن

۱۱

سخن سر به مهر دوست به دوست

حیف باشد به ترجمان گفتن

۱۲

این حکایت که می‌کند سعدی

بس بخواهند در جهان گفتن

بازگشت به سروده‌های سعدی