ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
قوت او میکند بر سر ما تاختن
این متن بیانگر احساس عمیق عشق و جنگ میان دل و عقل است. شاعر به وضوح میگوید که در عشق، انسان نمیتواند از عواطف خود فرار کند و هر دو گزینه کشتن و محبت را در دست دارد. اگرچه ممکن است با تیر و شمشیر به جنگ بیاید، اما در نهایت هیچ راهی جز تسلیم یا پذیرش درد وجود ندارد. عشق مانند کشتیای است که در آب غرق میشود، و هیچ گزینهای جز سوختن برای عاشق حقیقی وجود ندارد. شاعر بیان میکند که عشق واقعی باعث دیوانگی میشود و در برابر زیبایی محبوب، انسان نمیتواند خود را کنترل کند. در نهایت، این احساس نشاندهنده لذت و درد همزمان در عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
قوت او میکند بر سر ما تاختن
گر دهیم ره به خویش یا نگذاری به پیش
هر دو به دستت در است کشتن و بنواختن
گر تو به شمشیر و تیر حمله بیاری رواست
چاره ما هیچ نیست جز سپر انداختن
کشتی در آب را از دو برون حال نیست
یا همه سود ای حکیم یا همه درباختن
مذهب اگر عاشقیست سنت عشاق چیست
دل که نظرگاه اوست از همه پرداختن
پایه خورشید نیست پیش تو افروختن
یا قد و بالای سرو پیش تو افراختن
هر که چنین روی دید جامه چو سعدی درید
موجب دیوانگیست آفت بشناختن
یا بگدازم چو شمع یا بکشندم به صبح
چاره همین بیش نیست سوختن و ساختن
ما سپر انداختیم با تو که در جنگ دوست
زخم توان خورد و تیغ بر نتوان آختن