دیگر به کجا میرود این سرو خرامان
چندین دل صاحب نظرش دست به دامان
شاعر در این شعر به توصیف شخصیتی میپردازد که دلبستگی عمیقی به عشق دارد. او به چالاکی و زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و از سوختن خود چون شمع در عشق سخن میگوید. در عین حال، شاعر به درد و رنج عاشقانی اشاره میکند که از عشق رنج میبرند و در عجز و ناتوانی به سر میبرند. او همچنین در نهایت به اضطراب و بیقراری خود در عشق اشاره میکند و از نبود آرامش در این راه سخن میگوید. عشق برای او حالتی هستیشناسانه و عمیق دارد که در آن، همه چیز در تلاش برای یافتن معشوق و درک عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیگر به کجا میرود این سرو خرامان
چندین دل صاحب نظرش دست به دامان
مرد است که چون شمع سراپای وجودش
میسوزد و آتش نرسیدهست به خامان
خون میرود از چشم اسیران کمندش
یک بار نپرسد که کیانند و کدامان
گو خلق بدانید که من عاشق و مستم
در کوی خرابات نباشد سر و سامان
در پای رقیبش چه کنم گر ننهم سر
محتاج ملک بوسه دهد دست غلامان
دل میتپد اندر بر سعدی چو کبوتر
زین رفتن و بازآمدن کبک خرامان
یا صاح متی یرجع نومی و قراری
انی و علی العاشق هذان حرامان