سخت به ذوق میدهد باد ز بوستان نشان
صبح دمید و روز شد خیز و چراغ وانشان
شاعر در این غزل به زیباییهای زندگی و لذتهای عشق اشاره میکند. او از باد خوشبو و صبحی دلانگیز صحبت میکند و به تأثیراتی که عشق و شوق بر دل دارند، اشاره میکند. شاعر نسبت به نصیحتها و محدودیتهای اجتماعی بیاعتناست و بر این باور است که عیش و خوشی باید در زندگی تجربه شود. او از طایفهای که رقص و عشق را ناپسند میشمارند، انتقاد میکند و بر لزوم رقص و خوشی تأکید میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که دنیا و آخرت به هم پیوستهاند و لذت زندگی باید جدی گرفته شود. این غزل به طور کلی در ستایش عشق و لذتهای آن سروده شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سخت به ذوق میدهد باد ز بوستان نشان
صبح دمید و روز شد خیز و چراغ وانشان
گر همه خلق را چو من بیدل و مست میکنی
روی به صالحان نما خمر به زاهدان چشان
طایفهای سماع را عیب کنند و عشق را
زمزمهای بیار خوش تا بروند ناخوشان
خرقه بگیر و می بده باده بیار و غم ببر
بیخبر است عاقل از لذت عیش بیهشان
سوختگان عشق را دود به سقف میرود
وقع ندارد این سخن پیش فسرده آتشان
رقص حلال بایدت سنت اهل معرفت
دنیا زیر پای نه دست به آخرت فشان
تیغ به خفیه میخورم آه نهفته میکنم
گوش کجا که بشنود ناله زار خامشان
چند نصیحتم کنی کز پی نیکوان مرو
چون نروم که بیخودم شوق همیبرد کشان
من نه به وقت خویشتن پیر و شکسته بودهام
موی سپید میکند چشم سیاه اکدشان
بوی بهشت میدمد ما به عذاب در گرو
آب حیات میرود ما تن خویشتن کشان
باد بهار و بوی گل متفقند سعدیا
چون تو فصیح بلبلی حیف بود ز خامشان