چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان
دل از انتظار خونین، دهن از امید خندان
شعر به زیبایی از عشق و نیاز سخن میگوید. شاعر از شوق و آرزوی دل میگوید که عشق واقعی را درک کند. او به تاثیرات عشق بر دل و عقل اشاره میکند و میگوید که چشمان خوابآلود هیچگاه از فریبها رها نمیشوند. همچنین به تنشها و فتنههایی که در سر کوی معشوقان وجود دارد، اشاره میکند و بیان میکند که بدون عشق، زندگی زندان است. شاعر همچنین اشاره میکند که اگر عشق را نپسندند، او هرگز از عشق خود برنخواهد گشت. در پایان، شاعر به لذتهای ناشی از عشق و محبت میان مردم اشاره میکند و بیان میکند که همه دلها در عشق به معشوق مشترکاند و این عشق، صلحی میان متضادها را خلق میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان
دل از انتظار خونین، دهن از امید خندان
مگر آن که هر دو چشمش همه عمر بسته باشد
به وَرَع خلاص یابد، ز فریب چشمبندان
نظری مباح کردند و هزار خون معطل
دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان
سر کوی ماهرویان، همه روز فتنه باشد
ز مُعربِدان و مستان و معاشران و رندان
اگر از کمند عشقت بروم، کجا گریزم؟
که خلاص بیتو بند است و حیات بیتو زندان
اگرم نمیپسندی، مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم، به جفای ناپسندان
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگوی و بشنو
که قیامت است چندان، سخن از دهان خندان
اگر این شکر ببینند، محدثان شیرین
همه دستها بخایند، چو نیشکر به دندان
همه شاهدان عالم، به تو عاشقند سعدی
که میان گرگ صلح است و میان گوسفندان