غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۸

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خوشا و خُرّما وقت حبیبان

به بوی صبح و بانگ عندلیبان

۲

خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست

که ساکن گردد آشوب رقیبان

۳

دو تن در جامه‌ای چون پسته در پوست

برآورده دو سر از یک گریبان

۴

سزای دشمنان این بس که بینند

حبیبان روی در روی حبیبان

۵

نصیب از عمر دنیا نقد وقت است

مباش ای هوشمند از بی‌نصیبان

۶

چو دانی کز تو چوپانی نیاید

رها کن گوسفندان را به ذئبان

۷

من این رندان و مستان دوست دارم

خلاف پارسایان و خطیبان

۸

بهل تا در حق من هر چه خواهند

بگویند آشنایان و غریبان

۹

لب شیرین‌لبان را خصلتی هست

که غارت می‌کند هوش لبیبان

۱۰

نشستم با جوانمردان اوباش

بشستم هر چه خواندم بر ادیبان

۱۱

که می‌داند دوای درد سعدی

که رنجورند از این علت طبیبان

بازگشت به سروده‌های سعدی