خوشا و خُرّما وقت حبیبان
به بوی صبح و بانگ عندلیبان
این شعر به وصف لحظات خوش و دلنشین دوستی میپردازد. شاعر از زیباییهای صبح و حضور دوستان در کنار یکدیگر سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که دوستی و همراهی باعث آرامش و کاهش تنشها میشود. او به تأثیر منفی حسادت دشمنان اشاره میکند و میگوید که نباید از زندگی و لحظات خوش غافل شد. شاعر خود را در میان رندان و مستان میبیند و از آنها که به دنبال حقیقت و معانی عمیقتر هستند، حمایت میکند. او به دوستی با مردان بزرگوار و دوری از فریبکاری و دورویی پارسایان تأکید دارد و به این نکته اشاره میکند که دوستی و عشق از همه چیز مهمتر است. در پایان، شاعر با تأسیس بر این دیدگاه، میپرسد که چه کسی میتواند به دردهای او پاسخ دهد در حالی که طبیبان خود رنجکشیده هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوشا و خُرّما وقت حبیبان
به بوی صبح و بانگ عندلیبان
خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست
که ساکن گردد آشوب رقیبان
دو تن در جامهای چون پسته در پوست
برآورده دو سر از یک گریبان
سزای دشمنان این بس که بینند
حبیبان روی در روی حبیبان
نصیب از عمر دنیا نقد وقت است
مباش ای هوشمند از بینصیبان
چو دانی کز تو چوپانی نیاید
رها کن گوسفندان را به ذئبان
من این رندان و مستان دوست دارم
خلاف پارسایان و خطیبان
بهل تا در حق من هر چه خواهند
بگویند آشنایان و غریبان
لب شیرینلبان را خصلتی هست
که غارت میکند هوش لبیبان
نشستم با جوانمردان اوباش
بشستم هر چه خواندم بر ادیبان
که میداند دوای درد سعدی
که رنجورند از این علت طبیبان