برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
این شعر به استقبال بهار و نوروز میپردازد و به زیباییهای فصل جدید اشاره میکند. شاعر از فرارسیدن بهار و پایان زمستان خبر میدهد و به شادی و طراوتی که با خود به همراه دارد، اشاره میکند. او همچنین به نسیم صبحگاهی، آواز پرندگان و گلهای باغچه میپردازد و از زیبایی و نشاط این فصل صحبت میکند. شاعر به ارتباطات انسانی نیز اشاره دارد و نشان میدهد که دوستی و محبت در این دوران اهمیت دارد. در نهایت، شاعر میگوید که زندگی و نشاط هنگام رسیدن به فرح و شادابی دچار گزند نخواهد شد و از زیباییهای طبیعت بهرهمند خواهد شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختهست و دستار
بس خانه که سوختهست و دکان
ما را سر دوست بر کنار است
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه میرسد دست
سهل است جفای بوستانبان