عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم
دوست در خانه و ما گِرد جهان گردیدیم
در این شعر، شاعر به بررسی و جستجوی اهداف و مقصود زندگی میپردازد. او از دوستی که در خانه است، صحبت میکند و میگوید که ما در پی یافتن او به دور دنیا سفر کردهایم. شاعر به زیبایی میگوید که خود این دوست فراتر از مکان و ظرف زمان است. او به شباهت خود با بلبل اشاره میکند که در انتظار صبح مینالد، اما در نهایت آن دوست مانند خفاش، پنهان میماند. شاعر میگوید که به خاطر زیباییها نمیتوانستند نگاهایت کنند و دلشان را دزدیدهاند. همچنین به تجربهای اشاره میکند که در تلاش بودند به دور از شراب بمانند، اما باز هم به سمت میخانه کشیده میشوند و از مینوشند تا دوباره جوانی خود را بازیابند. در پایان، او به بیان این نکته میپردازد که غم و حسرت عمیقی در پی شکار دلشان وجود دارد و دیگران نیز به این شکار علاقهمند هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم
دوست در خانه و ما گِرد جهان گردیدیم
خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود
آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم
همچو بلبل همه شب نعره زنان تا خورشید
روی بنمود، چو خفاش نهان گردیدیم
گفته بودیم به خوبان که نباید نگریست
دل ببردند و ضرورت نِگران گردیدیم
صفتِ یوسفِ نادیده بیان میکردند
با میان آمد و بی نام و نشان گردیدیم
رفته بودیم به خلوت که دگر مِی نخوریم
ساقیا باده بِده کز سَرِ آن گردیدیم
تا همه شهر بیایند و ببینند که ما
پیر بودیم و دگرباره جوان گردیدیم
سعدیا لشکر خوبان به شکار دل ما
گو میایید که ما صیدِ فلان گردیدیم