ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهی
وز هر که در عالم بهی، ما نیز هم بد نیستیم
در این شعر، شاعر به زیبایی و ویژگیهای خاص خود اشاره میکند و با زبانی دلنشین از معشوقهاش میخواهد که او را نادیده نگیرد. شاعر میگوید که اگر او زیبا و خاص است، او نیز دارای خواص و زیباییهایی است که نباید نادیده گرفته شود. او از او میخواهد که برتری خود را به رخ نکشد و انصاف را در نظر بگیرد. شاعر بیان میکند که اگرچند او در ظاهر و ویژگیها کم نیست، عشق و دوستیاش را به عنوان دلیلی بر ارزش خود میبیند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که اگرچه ممکن است زیباییها متفاوت باشند، اما هر یک به نوعی ارزشمندند و او نیز در این میان کم نمیآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهی
وز هر که در عالم بهی، ما نیز هم بد نیستیم
گفتی «به رنگ من گلی، هرگز نبیند بلبلی»
آری نکو گفتی ولی، ما نیز هم بد نیستیم
تا چند گویی «ما و بس»؟ کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس، ما نیز هم بد نیستیم
ای شاهد هر مجلسی! وآرام جانِ هر کسی!
گر دوستان داری بسی، ما نیز هم بد نیستیم
گفتی که «چون من در زمی، دیگر نباشد آدمی»
ای جان لطف و مردمی! ما نیز هم بد نیستیم
گر گلشن خوشبو تویی، ور بلبل خوشگو تویی
ور در جهان نیکو تویی، ما نیز هم بد نیستیم
گویی «چه شد کآن سروبن، با ما نمیگوید سخُن؟»
گو «بیوفایی پر مکن»، ما نیز هم بد نیستیم
گر تو به حسن افسانهای، یا گوهر یک دانهای
از ما چرا بیگانهای؟ ما نیز هم بد نیستیم
ای در دلِ ما داغ تو! تا کی فریب و لاغ تو؟
گر به بود در باغِ تو، ما نیز هم بد نیستیم
باری غرور از سر بنه، وانصاف دردِ من بده
ای باغ شفتالو و به! ما نیز هم بد نیستیم
گفتم «تو ما را دیدهای، وز حال ما پرسیدهای»
پس چون ز ما رنجیدهای، ما نیز هم بد نیستیم
گفتی «به از من در چگل، صورت نبندد آب و گل»
ای سستمهر سختدل! ما نیز هم بد نیستیم
سعدی گر آن زیباقرین، بگزید بر ما همنشین
گو «هر که خواهی برگزین»، ما نیز هم بد نیستیم