ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم
گر بهار آید وگر باد خزان آسودهایم
این شعر بیانگر آرامش و آسودگی خاطر شخص شاعر در مواجهه با چالشها و مشکلات دنیای بیرونی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی در بحبوحهی بهار یا خزان، در کنار دوستان و محبوبش احساس آرامش دارد. او میگوید که فرقی نمیکند که چه چیزی در دنیا میگذرد؛ خوشبختی او وابسته به وجود دوستش است. او با اشاره به رنجها و ناملایمات زندگی، نشان میدهد که انتخاب کردهاند تا از آسایش دنیوی بگذرند و به عشق و دوستی خود بسنده کنند. شاعر در نهایت تأکید میکند که اگرچه خطرها و تهدیدهایی وجود دارد (مانند دزدی یا حاکمیت ناعادلانه)، اما در کنار محبوبش همیشه آرام و آسوده خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم
گر بهار آید وگر باد خزان آسودهایم
سروبالایی که مقصود است اگر حاصل شود
سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسودهایم
گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم
هر چه در دنیا و عقبی راحت و آسایش است
گر تو با ما خوش درآیی ما از آن آسودهایم
برق نوروزی گر آتش میزند در شاخسار
ور گل افشان میکند در بوستان آسودهایم
باغبان را گو اگر در گلستان آلالهایست
دیگری را ده که ما با دلستان آسودهایم
گر سیاست میکند سلطان و قاضی حاکمند
ور ملامت میکند پیر و جوان آسودهایم
موج اگر کشتی برآرد تا به اوج آفتاب
یا به قعر اندر برد ما بر کران آسودهایم
رنجها بردیم و آسایش نبود اندر جهان
ترک آسایش گرفتیم این زمان آسودهایم
سعدیا سرمایهداران از خلل ترسند و ما
گر بر آید بانگ دزد از کاروان آسودهایم