تو مپندار کز این در به ملامت بروم
دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم
در این شعر شاعر به بیان عشق و تعلق خاطر خود به معشوق میپردازد. او از اینکه بخواهد از این مکان با ملامت و سرزنش برود، ابراز نارضایتی میکند و تأکید میکند که قلبش همیشه در اینجا خواهد ماند. شاعر خود را هوادار قدیم میداند و قصد دارد تا جانش را برای معشوق فدای کند. همچنین، اگر از معشوق خبری از مرگ به او برسد، باز هم با احترام و ارادت به سوی او خواهد رفت و حتی اگر بداند در مرگش ناگزیر به قرار از معشوق خواهد بود، با شادی و رقص به جهان دیگر خواهد رفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو مپندار کز این در به ملامت بروم
دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم
ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای
نه به زرق آمدهام تا به ملامت بروم
من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز
نو ارادت نه که از پیش غرامت بروم
گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی
تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم
ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست
از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم