امروز مبارک است فالم
کافتاد نظر بر آن جمالم
شاعر در این شعر از روزی خوش و مبارک صحبت میکند که نگاهش به جمال محبوبش افتاده و از این تجربه خوشحال است. او به خداوند شکر میگذارد که از غم و مشکلاتش رهایی یافته است. شاعر در باور خود به نظر میرسد که آنچه را میخواهد را دیده و حالش بهتر شده است. او با ابراز اشتیاق و محبت، از فراق محبوبش ابراز درد و حسرت میکند و میگوید که به خاطر دوری از او رنج میکشد. در نهایت، شاعر میگوید که وقتی دوستش به او نزدیک است، مشکلات دیگر از نظرش ناچیز میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امروز مبارک است فالم
کافتاد نظر بر آن جمالم
الحمد خدای آسمان را
کاختر به درآمد از وبالم
خواب است مگر که مینماید
یا عشوه همی دهد خیالم
کاین بخت نبود هیچ روزم
وین گل نشکفت هیچ سالَم
امروز بدیدم آن چه دل خواست
دید آن چه نخواست بدسگالم
اکنون که تو روی باز کردی
رو باز به خیر کرد حالم
دیگر چه توقع است از ایام؟
چون بدر تمام شد هلالم
بازآی کز اشتیاق رویت
بگرفت ز خویشتن ملالم
آزردهام از فراق چونانک
دل باز نمیدهد وصالم
وز غایت تشنگی که بردم
در حلق نمیرود زلالم
بیچاره به رویت آمدم باز
چون چاره نماند و احتیالم
از جور تو هم در تو گیرم
وز دست تو هم بر تو نالم
چون دوست موافق است سعدی
سهل است جفای خلق عالم