غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
این شعر به غم و درد عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر از تحمل سختیها و مصائب مرتبط با فراق یار صحبت میکند و بیان میکند که نمیتواند از عشق خود فاصله بگیرد یا آن را فراموش کند. او از ناتوانی در کنار کشیدن و فراموش کردن محبوب سخن میگوید و این موضوع باید به صبوری و تحمل منجر شود. همچنین، شاعر به لذتها و دردهای عشق اشاره کرده و میگوید که اگر عشقش به مانند گل باشد، حتی در میان خارها نیز آن را انتخاب میکند. در کل، غم و عشق در این شعر به زیبایی چیده شدهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
نه قوتی که توانم کناره جُستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم
ز دوستان به جفا سیرگَشت مردی نیست
جفای دوست، زنم گر نه مردوار کشم!
چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل
ضرورت است که درد سر خمار کشم
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم