غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

وه که در عشق چنان می‌سوزم

که به یک شعله جهان می‌سوزم

۲

شمع وش پیش رخ شاهد یار

دم به دم شعله‌زنان می‌سوزم

۳

سوختم گر چه نمی‌یارم گفت

که من از عشق فلان می‌سوزم

۴

رحمتی کن که به سر می‌گردم

شفقتی بر که به جان می‌سوزم

۵

با تو یاران همه در ناز و نعیم

من گنه کارم از آن می‌سوزم

۶

سعدیا ناله مکن گر نکنم

کس نداند که نهان می‌سوزم

بازگشت به سروده‌های سعدی