وه که در عشق چنان میسوزم
که به یک شعله جهان میسوزم
شاعر در این شعر از شدت عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او به میزان سوزش و رنجی که از عشق میکشد، اشاره کرده و میگوید که حتی اگر کسی متوجه نشود، او به شدت درونش میسوزد. همچنین از شمع و شعلهای که در برابر محبوبش میسوزد، یاد میکند و از خداوند میخواهد که به او رحم کند. شاعر میگوید که دیگران در خوشی و ناز زندگی میکنند، اما او به خاطر گناهانش درد میکشد. در نهایت، او از ناله مکردن و بیان دردش میگوید، چراکه کسی نمیداند چه قدر در دل میسوزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وه که در عشق چنان میسوزم
که به یک شعله جهان میسوزم
شمع وش پیش رخ شاهد یار
دم به دم شعلهزنان میسوزم
سوختم گر چه نمییارم گفت
که من از عشق فلان میسوزم
رحمتی کن که به سر میگردم
شفقتی بر که به جان میسوزم
با تو یاران همه در ناز و نعیم
من گنه کارم از آن میسوزم
سعدیا ناله مکن گر نکنم
کس نداند که نهان میسوزم