نظر از مدعیان بر تو نمیاندازم
تا نگویند که من با تو نظر میبازم
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و فراق میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که نگران قضاوت دیگران نیست و نمیخواهد که کسی فکر کند او فقط به خاطر زیبایی معشوق به او توجه دارد. شاعر از درد فراق و تنهایی رنج میبرد و حالتی از ناامیدی و اندوه را در دل دارد. او درگیر احساسی قوی است که نمیتواند به زبان بیاورد و به نوعی در دام عشق گرفتار آمده است. شاعر همچنین به این موضوع اشاره میکند که در این زمان هیچکس به اندازه او در غم عشق دیگران نمینالد و به خود توصیه میکند که از دوستش دور نشود. به طور کلی، این شعر نمایانگر عمق احساسات عاشقانه و درد ناشی از جدایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نظر از مدعیان بر تو نمیاندازم
تا نگویند که من با تو نظر میبازم
آرزو میکندم در همه عالم صیدی
که نباشند رفیقان حسود انبازم
درد پنهان فراقم ز تحمل بگذشت
ور نه از دل نرسیدی به زبان آوازم
چون کبوتر بگرفتیم به دام سر زلف
دیده بردوختی از خلق جهان چون بازم
به سرانگشت بخواهی دل مسکینان برد
دست واپوش که من پنجه نمیاندازم
مطرب آهنگ بگردان که دگر هیچ نماند
که از این پرده که گفتی به درافتد رازم
کس ننالید در این عهد چو من در غم دوست
که به آفاق نظر میرود از شیرازم
چند گفتند که سعدی نفسی باز خود آی
گفتم از دوست نشاید که به خود پردازم