غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۶

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم

مگر ببینمت از دور و گام برگیرم

۲

من این خیال نبندم که دانه‌ای به مراد

میان این همه تشویش دام برگیرم

۳

ستاده‌ام به غلامی گرم قبول کنی

و گر نخواهی کفش غلام برگیرم

۴

مرا ز دست تو گر منصفی و گر ظالم

گریز نیست که دل زین مقام برگیرم

۵

ز فکرهای پریشان و بارهای فراق

که بر دل است ندانم کدام برگیرم

۶

گرم هزار تعنت کنی و طعنه زنی

من آن نیم که ره انتقام برگیرم

۷

گرم جواز نباشد به بارگاه قبول

و گر مجال نباشد که کام برگیرم

۸

از این قدر نگریزم که بوسی از دهنت

اگر حلال نباشد حرام برگیرم

بازگشت به سروده‌های سعدی