غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۳

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم

به حقیقت اثر لطف خدا می‌نگرم

۲

تا مگر دیده ز روی تو بیابد اثری

هر زمان صد رهت اندر سر و پا می‌نگرم

۳

تو به حال من مسکین، به جفا می‌نگری

من به خاک کف پایت، به وفا می‌نگرم

۴

آفتابی تو و من ذرهٔ مسکین ضعیف

تو کجا و من سرگشته کجا می‌نگرم!

۵

سر زلفت ظلمات است و لبت آب حیات

در سواد سر زلفت به خطا می‌نگرم

۶

هندوی چشم، مبیناد رخ تُرک تو باز

گر به چینِ سر زلفت به خطا می‌نگرم

۷

راه عشق تو دراز است ولی سعدی‌وار

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم

بازگشت به سروده‌های سعدی