من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
چه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارم
این شعر از سعدی به بیان احساسات عمیق و تضادهای احساسی شاعر میپردازد. او از اضطراب و ناراحتی ناشی از عشق سخن میگوید، اعتراف میکند که نمیتواند خود را از نگاه به محبوبش بازدارد و این کار را گناه میداند. او احساس میکند که هیچ راه فراری ندارد و همانطور که به عشقش فکر میکند، در زخمهای درونیاش غرق شده است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که حتی در دشواریها و جداییها، عشق همچنان بر او غلبه دارد. او در نهایت از سادگی خود در عشق و فرمانبرداری از محبوبش سخن میگوید و نشان میدهد که برای او گدایی در آستان عشق محبوبش از هر چیز دیگری بهتر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
چه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارم
ستم از کسیست بر من که ضرورت است بردن
نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم
نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن
نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم
نه اگر همینشینم نظری کند به رحمت
نه اگر همیگریزم دگری پناه دارم
بسم از قبول عامی و صلاح نیکنامی
چو به ترک سر بگفتم چه غم از کلاه دارم
تن من فدای جانت سر بنده وآستانت
چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم
چو تو را بدین شگرفی قدم صلاح باشد
نه مروت است اگر من نظر تباه دارم
چه شب است یا رب امشب که ستارهای برآمد
که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم
مکنید دردمندان گله از شب جدایی
که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم
که نه روی خوب دیدن گنه است پیش سعدی
تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم