غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۰

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نه دست‌رسی به یار دارم

نه طاقت انتظار دارم

۲

هر جُور که از تو بر من آید

از گردشِ روزگار دارم

۳

در دل غم تو کنم خزینه

گر یک دل و گر هزار دارم

۴

این خسته‌دلم چو موی باریک

از زلفِ تو یادگار دارم

۵

من کاَندُه تو کشیده باشم

اندوهِ زمانه خوار دارم

۶

در آب دو دیده از تو غرقم

وامید لب و کنار دارم

۷

دل بردی و تن زدی، همین بود؟

من با تو بسی شمار دارم

۸

دشنام همی دهی به سعدی

من با دو لب تو کار دارم

بازگشت به سروده‌های سعدی