شکست عهد مودّت نگار دلبندم
برید مهر و وفا یار سستپیوندم
شاعر در این شعر از شکست روابط محبتآمیز با معشوق سخن میگوید و بیان میکند که علیرغم جدایی و خدشه به دوستی، هنوز به پیمان و سوگند خود وفادار است. او از ساقی میخواهد که به او شراب عشق بدهد و با عبارت «من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا» نشان میدهد که به نصیحتهای عقلانی توجهی ندارد. شاعر به شدت وابستگیاش به معشوق را ابراز میکند و میگوید که حاضر است به خاطر او بمیرد. در پایان نیز به طعنهای اشاره میکند که در عشق، هیچ راه گریزی نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شکست عهد مودّت نگار دلبندم
برید مهر و وفا یار سستپیوندم
به خاک پای عزیزان که از محبّت دوست
دل از محبّت دنیا و آخرت کندم
تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خونخوار خویش نپسندم
اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی
هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم
بیار ساقی سرمست جام بادهٔ عشق
بده به رغم مُناصح که میدهد پندم
من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا
پدر بگوی که من بیحساب فرزندم
به خاک پای تو سوگند و جان زندهدلان
که من به پای تو در مُردن آرزومندم
بیا بیا صنما کز سر پریشانی
نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم
به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز
کجا روم که به زندان عشق دربندم