به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
این شعر بیانگر عشق و longing شاعر به معشوقهاش است. شاعر میگوید هیچ شبی نبوده که دل او برای زیبایی معشوقش نخواند و احساساتش را ابراز نکند. حتی اگر معشوق او را فراموش کند، او همچنان به عشقش ادامه میدهد و به امید رستگاری در عشق، دست از تلاش برنمیدارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگرچه بلبلان در عشق میخوانند، معشوق توجهی به او ندارد و او خود را مانند چراغی میبیند که فقط در نور معشوقش میتواند بدرخشد. در نهایت، او بر این باور است که زیبایی معشوق تنها در نگاه او قابل مشاهده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
تو را فراغت ما گر بود و گر نبود
مرا به روی تو از هر که عالمست فراغ
ز درد عشق تو امید رستگاری نیست
گریختن نتوانند بندگان به داغ
تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند
چه التفات بود بر ادای منکر زاغ؟
دلیل روی تو هم روی توست سعدی را
چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ