غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۹

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش

کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

۲

عمرها بوده‌ام اندر طلبت چاره‌کنان

سال‌ها گشته‌ام از دست تو دستان‌اندیش

۳

پایم امروز فرورفت به گنجینه کام

کامم امروز برآمد به مراد دل خویش

۴

چون مُیَسّر شدی ای دُرِّ ز دریا برتر

چون به دست آمدی ای لقمهٔ از حوصله بیش

۵

افسر خاقان وان گاه سر خاک‌آلود

خیمه سلطان وان گاه فضای درویش

۶

سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجب

سال‌ها خورده ز زنبور سخن‌های تو نیش

بازگشت به سروده‌های سعدی