هر که سودای تو دارد، چه غم از هر که جهانش؟
نگران تو، چه اندیشه و بیم از دگرانش؟
این شعر به عشق و محبت اشاره دارد و بیان میکند که هر کسی که عاشق است، نگران دیگران نیست و تنها به یاد محبوبش زندگی میکند. عشق واقعی فراتر از خودخواهیها و مشکلات است و افرادی که در این راه پایدارند، هیچ غمی از آسیبها و ملامتها ندارند. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که در برابر او، همه چیز کماهمیت است. همچنین اشاره میکند که عشق یک پیمان است که تحت تأثیر زمان و تغییرات قرار نمیگیرد و ناله عشق هرگز در این دنیا ناشنیده باقی نمیماند. سعدی در انتها به این نکته میپردازد که عشق راز عمیقی دارد که حتی بزرگترین حکیمان نیز نمیتوانند به درستی درک کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که سودای تو دارد، چه غم از هر که جهانش؟
نگران تو، چه اندیشه و بیم از دگرانش؟
آن پی مهر تو گیرد، که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد، که ندارد غم جانش
هر که از یار، تحمل نکند، یار مگویش
وان که در عشق، ملامت نکشد، مرد مخوانش
چون دل از دست به در شد، مثَل کُرهٔ توسن
نتوان باز گرفتن، به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی، نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند، گر بزنی تیر و سنانش
خفته خاک لحد را، که تو ناگه به سَر آیی
عجب ار باز نیاید، به تن مردهروانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودهست چنین سروِ روانش
گفتم «از ورطه عشقت، به صبوری به درآیم»
باز میبینم و دریا، نه پدید است کرانش
عهد ما با تو نه عهدی، که تغیّر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی، که تعلق ببریدی؟
بنده بیجرم و خطایی، نه صواب است، مرانش
نرسد ناله سعدی، به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند، کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی، مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش