زینهار از دهان خندانش
و آتش لعل و آب دندانش
این شعر از سعدی به زیبایی از عشق و جذابیت معشوق سخن میگوید. شاعر به توصیف لبخند و زیباییهای دلربای معشوق پرداخته و از احساس تشنگی و نیاز به حضور او سخن میگوید. سعدی از چالشهایی که در نبود معشوق با آنها مواجه است، صحبت میکند و بیان میکند که صبرش به پایان رسیده و دیگر نمیتواند دوری او را تحمل کند. در این شعر، عشق به شدت و عمق احساسات انسانی اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه زیبایی میتواند عقل و صبر را از انسان برباید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زینهار از دهان خندانش
و آتش لعل و آب دندانش
مگر آن دایه کاین صنم پرورد
شهد بودهست شیر پستانش
باغبان گر ببیند این رفتار
سرو بیرون کند ز بستانش
ور چنین حور در بهشت آید
همه خادم شوند غلمانش
چاهی اندر ره مسلمانان
نیست الا چه زنخدانش
چند خواهی چو من بر این لب چاه
متعطش بر آب حیوانش؟
شاید این روی اگر سبیل کند
بر تماشاکنان حیرانش
ساربانا جمال کعبه کجاست؟
که بمردیم در بیابانش
بس که در خاک میطپند چو گوی
از خم زلف همچو چوگانش
لاجرم عقل منهزم شد و صبر
که نبودند مرد میدانش
ما دگر بی تو صبر نتوانیم
که همین بود حد امکانش
از ملامت چه غم خورد سعدی
مرده از نیشتر مترسانش