رها نمیکند ایام در کنار منش
که داد خود بستانم به بوسه از دهنش
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه و تأثیر او بر دل شاعری اشاره دارد. شاعر از عشقش به معشوق سخن میگوید و توصیفاتی زیبا از او ارائه میدهد. او به قدرت زیبایی معشوقهاش اشاره کرده و میگوید که در دیدار او، احساسات و جلوههای طبیعی مانند گلها و باغات تحتتأثیر قرار میگیرند. همچنین، شاعر از فضای دلنشین نوروز در شیراز و تأثیر آن بر روح و دل مسافران یاد میکند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که زیبایی معشوقهاش تا حدی است که هیچ فتنهای در روزگار به جز عشق او وجود ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رها نمیکند ایام در کنار منش
که داد خود بستانم به بوسه از دهنش
همان کمند بگیرم که صید خاطر خلق
بدان همیکند و درکشم به خویشتنش
ولیک دست نیارم زدن در آن سر زلف
که مبلغی دل خلق است زیر هر شکنش
غلام قامت آن لعبتم که بر قد او
بریدهاند لطافت چو جامه بر بدنش
ز رنگ و بوی تو ای سروقد سیماندام
برفت رونق نسرین باغ و نسترنش
یکی به حکم نظر پای در گلستان نه
که پایمال کنی ارغوان و یاسمنش
خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز
که برکند دل مرد مسافر از وطنش
عزیز مصر چمن شد جمال یوسف گل
صبا به شهر درآورد بوی پیرهنش
شگفت نیست گر از غیرت تو بر گلزار
بگرید ابر و بخندد شکوفه بر چمنش
در این روش که تویی گر به مرده برگذری
عجب نباشد اگر نعره آید از کفنش
نماند فتنه در ایام شاه جز سعدی
که بر جمال تو فتنهست و خلق بر سخنش