هر که نامهربان بود یارش
واجب است احتمال آزارش
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و نامهربانی صحبت میکند. او به شدت تحت تأثیر رفتار و سخنان معشوق قرار دارد و از شدت عشق و احساس مستی نمیداند چه بگوید. عشق او به اندازهای عمیق است که حتی از تلخیها نیز با شوق سخن میگوید. شاعر از اسرار عشق و ناتوانی در کنترل احساساتش سخن میگوید و ابراز میکند که اگر به معشوق برسد، نمیداند چگونه او را خدمت کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که دیدن روی دوست از دور بهتر از دیدن او در کنار دیگران است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که نامهربان بود یارش
واجب است احتمال آزارش
طاقت رفتنم نمیماند
چون نظر میکنم به رفتارش
وز سخن گفتنش چنان مستم
که ندانم جواب گفتارش
کشته تیر عشق زنده کند
گر به سر بگذرد دگربارش
هر چه زان تلختر بخواهد گفت
گو بگو از لب شکربارش
عشق پوشیده بود و صبر نماند
پرده برداشتم ز اسرارش
وه که گر من به خدمتش برسم
خود چه خدمت کنم به مقدارش
بیم دیوانگیست مردم را
ز آمدن رفتن پری وارش
کاش بیرون نیامدی سلطان
تا ندیدی گدای بازارش
سعدیا روی دوست نادیدن
به که دیدن میان اغیارش