هر که بیدوست میبرد خوابش
همچنان صبر هست و پایابش
این شعر دربارهی غم و اندوهی است که فرد بدون دوست متحمل میشود. شاعر به زیبایی بیان میکند که محبتی که در دل داریم، مانند سیلابی است که نمیتوان از آن چشم پوشید. عشق انسان را به حالتی گرفتار میکند که نمیتواند به راحتی به خود برگردد. در عین حال، هر کسی که به دوستی و محبت نیاز دارد، باید از ناملایمات دیگران نیز استقبال کند، چرا که زندگی پر از تلخیها و شیرینیهاست. غم جدایی از دوست به شب ظلمانی میماند و فرار عشق از دل از تن انسان را میگیرد. در نهایت، شاعر به وضعیت قربانی گوسفند اشاره میکند که به دست قصاب دچار درد و رنج میشود و بازتابی از نگرانی و افسوس در وجود اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که بیدوست میبرد خوابش
همچنان صبر هست و پایابش
خواب از آن چشم چشم نتوان داشت
که ز سر برگذشت سیلابش
نه به خود میرود گرفته عشق
دیگری میبرد به قلابش
چه کند پایبند مهر کسی
که نبیند جفای اصحابش
هر که حاجت به درگهی دارد
لازمست احتمال بوابش
ناگزیرست تلخ و شیرینش
خار و خرما و زهر و جلابش
سایرست این مثل که مستسقی
نکند رود دجله سیرابش
شب هجران دوست ظلمانیست
ور برآید هزار مهتابش
برود جان مستمند از تن
نرود مُهر مِهر احبابش
سعدیا گوسفند قربانی
به که نالد ز دست قصابش