امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس
عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس
این شعر درباره عشق و لحظات خاص آن است. شاعر به زیباییهای دلربایی معشوق اشاره میکند و از عاشقان میخواهد تا از لحظات عشق استفاده کنند، قبل از اینکه زمان بگذرد و صبح با صدای خروس، پایان شب را اعلام کند. او تأکید میکند که باید بیدار بود و از هر لحظه جادویی زندگی لذت برد، قبل از آنکه صبح سر برسد و زندگی روزمره آغاز شود. در کل، شعری است در ستایش عشق و زیبایی لحظات عاشقانه.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس
عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس
پستان یار در خم گیسوی تابدار
چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس
یک شب که دوست فتنهٔ خفتهست زینهار
بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس
تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح
یا از در سرای اتابک غریو کوس
لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود
برداشتن به گفتهٔ بیهوده خروس