ساقی سیمتن چه خسبی خیز
آب شادی بر آتش غم ریز
شاعر در این شعر از ساقی میخواهد که برای رفع غم و افزایش شادی، شراب را بر آتش غم بریزد و بوسهای بر کنار جام بزند. او به تلاشهایی که برای دوری از گناه در خرابات داشته اشاره میکند و از عشق و عقل صحبت میکند. عقل به او میگوید که فرار از عشق غیرممکن است و مقایسهای بین حیوانات میکند. همچنین اشارهای به خانه زهد و هنر موسیقی دارد و میگوید توبه تلخ است اما عشق شیرین و دلانگیز است. در پایان، شاعر سعدی به خود میگوید هر دم که فرصتی یافتی، از دوستیها بهره ببر و دشمنان را به حال خود بگذار.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی سیمتن چه خسبی خیز
آب شادی بر آتش غم ریز
بوسهای بر کنار ساغر نه
پس بگردان شراب شهدآمیز
کابر آذار و باد نوروزی
درفشان میکنند و عنبربیز
جهد کردیم تا نیالاید
به خرابات دامن پرهیز
دست بالای عشق زور آورد
معرفت را نماند جای ستیز
گفتم ای عقل زورمند چرا
برگرفتی ز عشق راه گریز
گفت اگر گربه شیر نر گردد
نکند با پلنگ دندان تیز
شاهدان میکنند خانه زهد
مطربان میزنند راه حجیز
توبه را تلخ میکند در حلق
یار شیرینزبان شورانگیز
سعدیا هر دمت که دست دهد
به سر زلف دوستان آویز
دشمنان را به حال خود بگذار
تا قیامت کنند و رستاخیز