پیوند روح میکند این باد مشکبیز
هنگام نوبت سحرست ای ندیم خیز
در این شعر، شاعر به اهمیت لحظات ناب و عاشقانه در زندگی میپردازد. او با اشاره به صبح و بیداری، از دوستش میخواهد که همراهش باشد و لحظات خوشی را با هم تجربه کنند. شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و تأکید میکند که اگر کسی در عشق به او بیتوجهی کند، زیباتر است که رابطهای بدون زحمت نداشته باشد. او همچنین به وفاداری و عهد خود اشاره میکند و میگوید که حتی در شرایط سخت هم از دوستش دست برنخواهد داشت. در نهایت، شاعر از دشواریهای عاشقی و وابستگی به عشقش میگوید و بیان میکند که در این عشق، نمیتواند فرار کند. کلام او حاکی از احساسات عمیق و وابستگی بیپایان به محبوب است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیوند روح میکند این باد مشکبیز
هنگام نوبت سحرست ای ندیم خیز
شاهد بخوان و شمع بیفروز و می بنه
عنبر بسای و عود بسوزان و گل بریز
ور دوست دست میدهدت هیچ گو مباش
خوشتر بود عروس نکوروی بیجهیز
امروز باید ار کرمی میکند سحاب
فردا که تشنه مرده بود لای گو بخیز
من در وفا و عهد چنان کند نیستم
کز دامن تو دست بدارم به تیغ تیز
گر تیغ میزنی سپر اینک وجود من
عیار مدعی کند از دشمن احتریز
فردا که سر ز خاک برآرم اگر تو را
بینم فراغتم بود از روز رستخیز
تا خود کجا رسد به قیامت نماز من
من روی در تو و همه کس روی در حجیز
سعدی به دام عشق تو در پایبند ماند
قیدی نکردهای که میسر شود گریز