غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۷

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر

کز دست می‌رود سرم ای دوست دست گیر

۲

شرط است دستگیری درمندگان و من

هر روز ناتوان‌ترم ای دوست دست گیر

۳

پایاب نیست بحر غمت را و من غریق

خواهم که سر برآورم ای دوست دست گیر

۴

سر می‌نهم که پای برآرم ز دام عشق

وین کی شود میسرم ای دوست دست گیر

۵

دل جان همی‌سپارد و فریاد می‌کند

کآخر به کار تو درم ای دوست دست گیر

۶

راضی شدم به یک نظر اکنون که وصل نیست

آخر بدین محقرم ای دوست دست گیر

۷

از دامن تو دست ندارم که دست نیست

بر دستگیر دیگرم ای دوست دست گیر

۸

سعدی نه بارها به تو برداشت دست عجز

یک بارش از سر کرم ای دوست دست گیر

بازگشت به سروده‌های سعدی