پروانه نمیشکیبد از دور
ور قصد کند بسوزدش نور
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و درونی شاعر میپردازد. شاعر به حالت پروانهای اشاره میکند که نمیتواند از دوری محبوب خود رنج ببرد و حتی به سوزش نور هم اهمیتی نمیدهد. او عشق را به تعلقی شدید تشبیه میکند و از روز حشر و حسابرسی الهی صحبت میکند. در این روز، او و دوستانش به یاد دوست باقی میمانند و به شراب عشق دل بستهاند، نه به لذتهای مادی دیگر. شاعر نگران این است که احساساتش آتشین شود و او را به هلاکت برساند، ولی نمیتواند از محبوبش دور بماند. در نهایت، او به مظروف عشق اشاره کرده و میگوید که عشق حقیقی نیازمند تمرین و تلاش است و باید از زنبور شناخت و لذت برد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پروانه نمیشکیبد از دور
ور قصد کند بسوزدش نور
هر کس به تعلقی گرفتار
صاحبنظران به عشق منظور
آن روز که روز حشر باشد
دیوان حساب و عرض منشور
ما زنده به ذکر دوست باشیم
دیگر حیوان به نفخه صور
یا رب که تو در بهشت باشی
تا کس نکند نگاه در حور
ما مست شراب ناب عشقیم
نه تشنه سلسبیل و کافور
بیم است شرار آه مشتاق
کآتش بزند حجاب مستور
من دانم و دردمند بیدار
آهنگ شب دراز دیجور
آخر ز هلاک ما چه خیزد
سیمرغ چه میکند به عصفور
نزدیک نمیشوی به صورت
وز دیده دل نمیشوی دور
از پیش تو راه رفتنم نیست
گردن به کمند به که مهجور
سعدی چو مرادت انگبین است
واجب بود احتمال زنبور