به فلک میرسد از رویِ چو خورشید تو نور
«قل هو الله احد» چشمِ بد از روی تو دور
در این متن شاعر به وصف زیبایی و نورانی بودن معشوق خود میپردازد. او میگوید که چهره معشوق چون خورشید بر آسمان میدرخشد و وجودش در دنیا بینظیر است. شاعر به حورهای بهشتی اشاره میکند و میگوید که حتی آنها نیز در مقایسه با معشوق او ناقص به نظر میآیند. او همچنین بیان میکند که زندگی بدون دیدن معشوق معنایی ندارد و عشق و زیبایی او باعث میشود که حتی مردگان نیز به یاد او برگردند. شاعر از حلاوت وجود معشوق و اثر آن بر دیگران سخن میگوید و با بیان احساسات عمیقش، عشق و محبت خود را نسبت به او ابراز میکند. در پایان به این نکته اشاره میکند که عشق او، هم میان زنان و هم مردان بارز است و این شدت احساسات او را به یاد میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به فلک میرسد از رویِ چو خورشید تو نور
«قل هو الله احد» چشمِ بد از روی تو دور
آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد
بلکه در جنتِ فردوس نباشد چو تو حور
حور، فردا که چنین روی بهشتی بیند
گرش انصاف بود، معترف آید به قصور
شبِ ما، روز نباشد مگر آن گاه که تو
از شبستان به درآیی چو صباح از دیجور
زندگان را نه عجب گر به تو میلی باشد
مردگان بازنشینند به عشقت ز قبور
آن بهایم نتوان گفت که جانی دارد
که ندارد نظری با چو تو زیبامنظور
سحرِ چشمان تو باطل نکند چشمآویز
مست چندان که بکوشند نباشد مستور
این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت
عسلی دوزد و زنار ببندد زنبور
آن چه در غیبتت، ای دوست! به من میگذرد
نتوانم که حکایت کنم الا به حضور
منم امروز و تو انگشتنمای زن و مرد
من به شیرینسخنی، تو به نکویی مشهور
سختم آید که به هر دیده، تو را مینگرند
سعدیا! غیرتت آمد نه عجب سعد غیور