آمد گه آن که بوی گلزار
منسوخ کند گلاب عطار
این شعر به مفاهیمی چون عشق، بیداری و زهد اشاره دارد. شاعر به تغییراتی در احساسات و وضعیت خود میپردازد و میگوید که در دنیای عشق، عطر گلزار میتواند بر خاصیت گلاب عطار غلبه کند. او از خفتگان بیدار میشود و به بیداری بلبلان در سحر میپردازد. شاعر به زهد خود اشاره میکند و از رنگی شدن در عشق صحبت میکند و میگوید که باید از زهد و ریا دور شد. عاشقانه به معشوقهاش دعوت میکند تا احساساتش را با او شریک کند و در نهایت بر این نکته تأکید میکند که هیچ چیز را به خاطر دنیای مادی و آخرت نخواهد فروخت، بلکه عشق را به عنوان ارزش اصلی خود میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آمد گه آن که بوی گلزار
منسوخ کند گلاب عطار
خواب از سر خفتگان به در بُرد
بیداریِ بلبلان اسحار
ما کلبهٔ زهد برگرفتیم
سجاده که میبرد به خمار؟
یکرنگ شویم تا نباشد
این خرقهٔ سترپوش زنار
برخیز که چشمهای مستت
خفتهست و هزار فتنه بیدار
وقتی صنمی دلی ربودی
تو خلق ربودهای به یک بار
یا خاطر خویشتن به ما ده
یا خاطر ما ز دست بگذار
نه راهِ شدن، نه روی بودن
معشوقه ملول و ما گرفتار
هم زخم تو بِهْ، چو میخورم زخم
هم بار تو بِه، چو میکشم بار
من پیش نهادهام که در خون
برگردم و برنگردم از یار
گر دنیی و آخرت بیاری
کاین هر دو بگیر و دوست بگذار
ما یوسف خود نمیفروشیم
تو سیم سیاه خود نگه دار