نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
در این شعر، شاعر احساس عمیق خود را نسبت به عشق و دلتنگی بیان میکند. او میگوید که حتی اگر هزار نامه بنویسد، نمیتواند عمق احساساتش را به درستی منتقل کند. عشق او مانند جان شیرین است که به تلخی رفته و در جستجوی بازگشت است. شاعر به سختیها و ملامتهایی که در زندگیاش تحمل کرده، اشاره میکند و بیان میکند که گاهی بیان احساسات دشوار است. او به زیبایی عشق اشاره میکند و میگوید که بوی مشک و زیبایی معشوقش او را مست کرده. همچنین به نسیم صبح و همنشینی با آن اشاره میکند. شاعر نسبت به ناملایمات و دغدغههای عشق نیز تأمل میکند و بیان میکند که در عشق همیشه تنشها و دردهایی وجود دارد که ممکن است از زبانش بیرون بیاید. در نهایت، شاعر میگوید که دوستی حقیقی نباید به زبان بیاید و نشاندهندهی تأکید بر عمیق بودن احساسات انسانی است. اشعار او از تلمیحات زیبا و احساسات عمیق پر شده و دنیای عشق را به هنری بدیع تبدیل کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
ملامتها که بر من رفت و سختیها که پیش آمد
گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید
چه پروای سخن گفتن بوَد مشتاق خدمت را
حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید
چه سود آب فرات آن گه که جانِ تشنه بیرون شد
چو مجنون بر کنار افتاد، لیلی با میان آید
من ای گل دوست میدارم تو را کز بوی مشکینت
چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید
نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری
کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید
گناه توست اگر وقتی بنالد ناشکیبایی
ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید
خطا گفتم به نادانی که جوری میکند عذرا
نمیباید که وامق را شکایت بر زبان آید
قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی
دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید
زمینِ باغ و بستان را به عشق باد نوروزی
بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید
گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدی
نه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید