آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود
این شعر به ابراز عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر به زیبایی نقشی که عشق در زندگیاش مینهد اشاره میکند و میگوید که عشق باعث شادی و خوشحالی او میشود. او به تفاوت تجربیاتش با دیگران اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی برای او شیرین است. شاعر همچنین به اهمیت ارتباط با یار و احساسات درونیاش اشاره دارد و به زیباییهای عشق و سوز و گداز آن میپردازد. در نهایت، شاعر با بیان شور و شوق خود از عشق، به این نتیجه میرسد که عشق حتی در دل سوزان او، نور و زیبایی به ارمغان میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود
عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد
بیخلاف آن مملکت بر وی مقرر میشود
دیگران را تلخ میآید شراب جور عشق
ما ز دست دوست میگیریم و شکر میشود
دل ز جان برگیر و در بر گیر یار مهربان
گر بدین مقدارت آن دولت میسر میشود
هرگزم در سر نبود اندیشه سودا ولیک
پیل اگر دربند میافتد مسخر میشود
عیشها دارم در این آتش که بینی دم به دم
کاندرونم گرچه میسوزد منور میشود
تا نپنداری که با دیگر کسم خاطر خوشست
ظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر میشود
غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش
باز میبینم که در آفاق دفتر میشود
آب شوق از چشم سعدی میرود بر دست و خط
لاجرم چون شعر میآید سخن تر میشود
قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود
چون همیسوزد جهان از وی معطر میشود