آن که مرا آرزوست دیر میسر شود
وین چه مرا در سرست عمر در این سر شود
شاعر در این شعر به احساسات و آرزوهای عمیق خود اشاره میکند. او میگوید که دستیابی به عشق و معشوق ممکن است به تأخیر بیفتد و بدون عشق، تلاشها بیفایده است. شعلهی زیبایی معشوق تا جایی پیش میرود که حتی آتش عشق به دلها آسیب نمیزند. از نظر شاعر، اگر معشوق نگاهی به او کند، همه چیز به طلا تبدیل میشود. عشق و زیبایی عقل را ویران میکند و اگر معشوق دوباره با زیباییاش عبور کند، اندیشههای نیک را به چالش میکشد. افرادی که در خواستههای خود پافشاری میکنند، ممکن است از آنچه دارند، عقبنشینی کنند. شاعر معتقد است که عشق حقیقی همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد و زیباییها و آرزوها و حتی سخنانش هم بر دلها نشسته و اثرگذار است. در نهایت، او به سرنوشت کسانی که آوای کلامش را گوش دهند، اشاره میکند و میگوید که گرچه نصایح او مانند نواهای خوشایند است، اما ممکن است تأثیر زیادی نداشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن که مرا آرزوست دیر میسر شود
وین چه مرا در سرست عمر در این سر شود
تا تو نیایی به فضل رفتن ما باطلست
ور به مثل پای سعی در طلبت سر شود
برق جمالی بجست خرمن خلقی بسوخت
زان همه آتش نگفت دود دلی برشود
ای نظر آفتاب هیچ زیان داردت
گر در و دیوار ما از تو منور شود
گر نگهی دوستوار بر طرف ما کنی
حقه همان کیمیاست وین مس ما زر شود
هوش خردمند را عشق به تاراج برد
من نشنیدم که باز صید کبوتر شود
گر تو چنین خوبروی بار دگر بگذری
سنت پرهیزگار دین قلندر شود
هر که به گِل دربماند تا بنگیرند دست
هر چه کند جهد بیش پای فروتر شود
چون متصور شود در دل ما نقش دوست
همچو بتش بشکنیم هر چه مصور شود
پرتو خورشید عشق بر همه افتد ولیک
سنگ به یک نوع نیست تا همه گوهر شود
هر که به گوش قبول دفتر سعدی شنید
دفتر وعظش به گوش همچو دف تر شود