سروبالایی به صحرا میرود
رفتنش بین تا چه زیبا میرود
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای یک سرو بلند که به صحرا میرود میپردازد. او از زیبایی و تاثیر این سفر میگوید و سوال میکند که کدام باغ از او خوشتر است. شاعر در ادامه بیان میکند که هر موجودی که در این مسیر مشاهده میشود، تحت تاثیر این زیبایی قرار میگیرد. او همچنین به مشکلات اهل دل اشاره میکند که با رفتن این محبوب، دلشان به درد آمده است. در نهایت، شاعر از عشق و احساساتی که در دلها وجود دارد سخن میگوید و میگوید که این عشق کار عقل را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سروبالایی به صحرا میرود
رفتنش بین تا چه زیبا میرود
تا کدامین باغ از او خرمترست
کاو به رامش کردن آنجا میرود
میرود در راه و در اجزای خاک
مرده میگوید مسیحا میرود
این چنین بیخود نرفتی سنگدل
گر بدانستی چه بر ما میرود
اهل دل را گو نگه دارید چشم
کان پریپیکر به یغما میرود
هر که را در شهر دید از مرد و زن
دل ربود اکنون به صحرا میرود
آفتاب و سرو غیرت میبرند
کآفتابی سروبالا میرود
باغ را چندان بساط افکندهاند
کآدمی بر فرش دیبا میرود
عقل را با عشق زور پنجه نیست
کار مسکین از مدارا میرود
سعدیا دل در سرش کردی و رفت
بلکه جانش نیز در پا میرود