عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه لیلی کجا رود؟
در این شعر، شاعر با احساساتی عمیق درباره عشق و وفا صحبت میکند. او میگوید که اگر از جانب معشوق جفا و بیمحبتی هم باشد، برای او عیب نیست، زیرا مجنون نیز از درگاه لیلی دور نمیشود. شاعر به فروتنی و فدای جان خود در راه عشق اشاره میکند و میگوید اگر گدای محبوبش شود، برایش غریب نیست. او همچنین به سختیهایی که بر اثر عشق متحمل میشود و اینکه چطور دیگران ممکن است این درد و رنج را درک نکنند، اشاره میکند. نهایتاً، او از دوستانش میخواهد که با صبر و تحمل در برابر بیعدالتیها و دردها باقی بمانند و وفاداری خود را حفظ کنند، زیرا عشق واقعی نیازمند صبر و استقامت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه لیلی کجا رود؟
گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست
بسیار سر که در سرِ مهر و وفا رود
ور من گدای کوی تو باشم غریب نیست
قارون اگر به خیل تو آید گدا رود
مجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاست
چون میرود ز پیش تو چشم از قفا رود
حیف آیدم که پای همی بر زمین نهی
کاین پای لایقست که بر چشم ما رود
در هیچ موقفم سَرِ گفت و شنید نیست
الا در آن مُقام که ذکر شما رود
ای هوشیار اگر به سَرِ مست بگذری
عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود
ما چون نشانه پای به گل در بماندهایم
خصم آن حریف نیست که تیرش خطا رود
ای آشنای کوی محبت صبور باش
بیداد نیکوان همه بر آشنا رود
سعدی به در نمیکنی از سر هوای دوست
در پات لازمست که خار جفا رود