نشاید که خوبان به صحرا روند
همه کس شناسند و هر جا روند
در این شعر، شاعر به موضوع عشق و جدایی میپردازد و از نابهجایی رفتن خوبان به صحرا و تنهایی آنها میگوید. او تأکید میکند که هر کس شناخته شده است و نمیتواند به تنهایی از دیگران فاصله بگیرد، چون این انصاف نیست. شاعر به علاقهمندی مردم به گلها و زیباییها اشاره کرده و نشان میدهد که عشق باید با همدلی و جمعیت باشد. او همچنین به این نکته میپردازد که عشق و عقل با یکدیگر در تضادند و عدهای از هوشمندان نیز به دیوانگی در عشق دچار میشوند. در نهایت، او اشاره به سعادت و زندگی در کنار دیگران دارد و تأکید میکند که سعدی تنها نیست و دیگران نیز در این تلاش هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشاید که خوبان به صحرا روند
همه کس شناسند و هر جا روند
حلالست رفتن به صحرا ولیک
نه انصاف باشد که بیما روند
نباید دل از دست مردم ربود
چو خواهند جایی که تنها روند
که بپسندد از باغبانان گل
که از بانگ بلبل به سودا روند
برآرند فریاد عشق از ختا
گر این شوخچشمان به یغما روند
همه سروها را بباید خمید
که در پای آن سروبالا روند
بسا هوشمندا که در کوی عشق
چو من عاقل آیند و شیدا روند
بسازیم بر آسمان سُلَّمی
اگر شاهدان بر ثریا روند
نه سعدی در این گل فرورفت و بس
که آنان که بر روی دریا روند