این جا شکری هست که چندین مگسانند
یا بوالعجبی کاین همه صاحبهوسانند
شاعر در این شعر به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به عشق و معشوق میپردازد. او به جمعی اشاره میکند که در پی معشوق هستند و از تلاشهای خود برای جلب توجه او سخن میگوید. با نگاهی به تلاشهای خود و دیگران، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق واقعی و وفاداری در بین آنها وجود دارد. او در عین حال به رنجهایی که از فاصلهاش با معشوق میکشد، اشاره میکند و از دوردستیاش ابراز غم میکند. در نهایت، شاعر دعا میکند که شاید روزی بتواند به معشوق نزدیک شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این جا شکری هست که چندین مگسانند
یا بوالعجبی کاین همه صاحبهوسانند
بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی
کاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند
ای قافلهسالار چنین گرم چه رانی
آهسته که در کوه و کمر بازپسانند
صد مشعله افروخته گردد به چراغی
این نور تو داری و دگر مقتبسانند
من قلب و لسانم به وفاداری و صحبت
و اینان همه قلبند که پیش تو لسانند
آنان که شب آرام نگیرند ز فکرت
چون صبح پدیدست که صادقنفسانند
و آنان که به دیدار چنان میل ندارند
سوگند توان خورد که بیعقل و خسانند
دانی چه جفا میرود از دست رقیبت
حیفست که طوطی و زغن همقفسانند
در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
میگویمت از دور دعا گر برسانند