شوخی مکن ای یار که صاحبنظرانند
بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند
در این شعر، شاعر به زیبایی و اهمیت وجود معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هر کسی نگرانیها و غمهای خود را دارد، اما غم و عشق به معشوق بر تمام آنها ترجیح دارد. شاعر همچنین میگوید که کسانی که جمال معشوق را ندیدهاند، واقعاً چیزی ندیدهاند و غافل از زیباییهای او میگذرانند. در پایان، شاعر تأکید میکند که نمیتواند محبت را ترک کند و حتی اگر از خانهاش برانند، باز هم در انتظار معشوق خواهد ماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شوخی مکن ای یار که صاحبنظرانند
بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند
کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد
من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند
اهل نظرانند که چشمی به ارادت
با روی تو دارند و دگر بیبصرانند
هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا
بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند
ساقی بده آن کوزهٔ خمخانه به درویش
کانها که بمردند گل کوزهگرانند
چشمی که جمال تو ندیدهست چه دیدهست؟
افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند
تا رای کجا داری و پروای که داری؟
کز هر طرفت طایفهای منتظرانند
اینان که به دیدار تو در رقص میآیند
چون میروی اندر طلبت جامهدرانند
سعدی به جفا ترک محبت نتوان گفت
بر در بنشینم اگر از خانه برانند