با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
کاو مرهم است اگر دگران نیش میزنند
شعر در مورد دوست داشتن و روابط انسانی است. شاعر به اهمیت بودن با دوستانی که در سختیها و ناپسندیها همراهمان هستند، اشاره میکند. او از زیبایی و نادر بودن حسن دوست صحبت میکند و بر این نکته تأکید میکند که در میان همه زیباییها، آنچه که او دارد بینظیر است. همچنین به اهمیت نگاه معنوی و دلسوزی اشاره میشود و شاعر نگران است که زیباییهای دلنشین تحت تأثیر ناپسند دیگران قرار گیرد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که باید با دیدهای صادق و آرام به دوست نگریست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
کاو مرهم است اگر دگران نیش میزنند
ای صورتی که پیش تو خوبان روزگار
همچون طلسم پای خجالت به دامنند
یک بامداد اگر بخرامی به بوستان
بینی که سرو را ز لب جوی برکنند
تلخ است پیش طایفهای جور خوبروی
از معتقد شنو که شکر میپراکنند
ای متقی گر اهل دلی دیدهها بدوز
کاینان به دل ربودن مردم معینند
یا پردهای به چشم تأمل فروگذار
یا دل بنه که پرده ز کارت برافکنند
جانم دریغ نیست ولیکن دل ضعیف
صندوق سِرّ توست نخواهم که بشکنند
حسن تو نادر است در این عهد و شعر من
من چشم بر تو و همگان گوش بر منند
گویی جمال دوست که بیند چنان که اوست
الا به راه دیده سعدی نظر کنند