یار با ما بیوفایی میکند
بیگناه، از من جدایی میکند
در این غزل، شاعر از بیوفایی و جدایی یار شکایت میکند. او احساس میکند که یارش به او بیتوجهی کرده و با دیگران رابطه برقرار میکند. شاعر به مرگ و بیپناهی خود اشاره میکند و از زخمها و غمهایش میگوید. او از مسلمانان کمک میطلبد تا به فریادش برسند، زیرا زندگیاش تحت تأثیر این جدایی و غم شکسته شده است. در نهایت، شاعر با اشاره به عشق و تلاش برای جذب محبت، به گدایی محبت از یارش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یار با ما بیوفایی میکند
بیگناه، از من جدایی میکند
شمع جانم را بکشت آن بیوفا
جای دیگر روشنایی میکند
میکند با خویش خود بیگانگی
با غریبان آشنایی میکند
جوفروش است آن نگار سنگدل
با من او گندمنمایی میکند
یار من اوباش و قلاش است و رند
بر من او خود پارسایی میکند
ای مسلمانان به فریادم رسید
کآن فلانی بیوفایی میکند
کشتی عمرم شکسته است از غمش
از من مسکین جدایی میکند
آنچه با من میکند اندر زمان
آفت دور سمایی میکند
سعدی شیرینسخن در راه عشق
از لبش بوسی گدایی میکند