زلف او بر رخ چو جولان میکند
مشک را در شهر ارزان میکند
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق خود اشاره میکند. او به جاذبههای زلف و چهرهی معشوق میپردازد و آن را با نشان دادن قدرت و قیمتهای عشق مقایسه میکند. معشوقش همچون خورشید درخشان است و ماه را در سایه خود قرار میدهد. شاعر میگوید او تمام تلاشش را برای وصال معشوق میکند، در حالی که معشوق با بیوفایی و دوری، قلب او را میشکند. او به نمکدان پرشکر اشاره میکند و نشان میدهد که بعضی اوقات عشق با تلخیهایی همراه است. بهطور کلی، شعر از زیبایی عشق و دردهای آن سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زلف او بر رخ چو جولان میکند
مشک را در شهر ارزان میکند
جوهری عقل در بازار حسن
قیمت لعلش به صد جان میکند
آفتاب حسن او تا شعله زد
ماه رخ در پرده پنهان میکند
من همه قصد وصالش میکنم
وان ستمگر عزم هجران میکند
گر نمکدان پرشکر خواهی مترس
تلخیی کان شکرستان میکند
تیر مژگان و کمان ابروش
عاشقان را عید قربان میکند
از وفاها هر چه بتوان میکنم
وز جفاها هر چه نتوان میکند